یک سرباز جوان ثابت می کند او ممکن است در یک نگاه اجمالی اول در شمال آفریقا الهام گرفته از اولین فانتزی ناگسستنی


A glimpse of The Unbroken cover, designed by Lauren Panepinto and illustrated by Tommy Arnold. See the full image below!

یک نگاه اجمالی از این ناگسستنی پوشش طراحی شده توسط لورن Panepinto و نشان داده شده توسط تامی آرنولد. تصویر زیر را ببینید!
تصویر: مدار

سرنوشت دو زن—یک سرباز دیگر یک شاهزاده خانم—تبدیل شدن به هم تنیده در C. L. کلارک اولین, این ناگسستنییک داستان فانتزی مجموعه ای در یک بیابان پادشاهی الهام گرفته از شمال آفریقا. رمان نخواهد بود تا مارس, اما io9 یک نگاه منحصر به فرد در پوشش زرق و برق دار و آشکار از خطر ناک فصل اول.

تبلیغات

برای اولین بار در اینجا یک شرح کوتاه از این طرح به شما آشنا با شخصیت های:

Touraine یک سرباز. به سرقت رفته و به عنوان یک کودک و مطرح برای کشتن و مردن برای امپراتوری او تنها وفاداری به شخص او سربازان. اما در حال حاضر شرکت او فرستاده شده است و بازگشت به میهن برای جلوگیری از شورش و روابط از خون ممکن است قوی تر از او فکر است.

لوکا نیاز به یک turncoat. کسی که از جان گذشته به اندازه کافی به نوک پا راه رفتن به سرنیزه لبه بین خیانت و سفارشات. کسی که می تواند نوسان شورشیان به سوی صلح در حالی که لوکا با تمرکز بر آنچه واقعا مهم: گرفتن عموی او تاج و تخت.

از طریق ترور و کشتار در اتاق خواب و اتاق جنگ, Touraine و لوکا را چانه زدن بر سر قیمت یک ملت است. اما برخی از چیزهایی که برای فروش نیست.

تبلیغات

بعد تا اینجا کامل پوشش طراحی شده توسط لورن Panepinto و نشان داده شده توسط تامی آرنولد (اتمام آرنولد سایت اینجاو یا او را دنبال کنید در Twitter و Instagram). فصل یک از این ناگسستنی شرح زیر است.

Illustration for article titled A Young Soldier Proves Her Might in a First Glimpse at North Africa-Inspired Debut Fantasy iThe Unbroken/i

تصویر: مدار


فصل 1

تغییر

طوفان شن دم تیره و شوم در برابر Qazāli افق به عنوان ستوان Touraine و بقیه Balladairan استعماری تیپ میره به ال-Wast, شهرستان پایتخت Qazāl مهمتر از Balladaire جنوبی مستعمرات.

تبلیغات

ال-Wast. شهر سنگ مرمر و ماسه سنگ زیتون و خاک رس. شهر خورشید طلایی و میوه ها Touraine نمی تواند به یاد داشته باشید مزه. شهر سرکش غیرمتمدن خدا نمازگزاران. شهرستان که در آن Touraine متولد شد.

در وزش ناگهانی, Touraine کشیده او سیاه, نظامی, مانتو تنگ تر در مورد بدن خود و قوز کوچک بیش از نرده کشتی آن را به عنوان نزدیک به زمین است. حتی از این فاصله در صبح زود تاریک او می تواند یک سیاه Balladairan استاندارد باز, بالاتر از اسکله. آن پرورش اسب طلایی رقصید به زندگی برانگیخته شده توسط بازتابی از شب فانوس. در اطراف او رنگ پریده Balladairan متولد ملوانان درهم در سراسر کشتی به آن را با خیال راحت به بندر.

تبلیغات

ال-Wast برای اولین بار در بیست و عجیب و غریب سال است. در آن زمان هوا از ستوان قفسه سینه. او سفید بند انگشت گرفتن در راه آهن داشت تنها تا حدی به دلیل حالت تهوع است که تا به حال لرزاند او در آب است.

“این زیبا نیست؟” Tibeau, Touraine دوم گروهبان و بهترین دوست حل و فصل برابر راه آهن در کنار او. چوبی راه آهن منتقل شده خود را به صورت فله. او بی سر و صدا اما Touraine می تواند شنیدن ترس و اشتیاق در نرم سر و صدا از صدای او.

تبلیغات

زیبا بود اولین چیزی که Touraine فکر خود را به عنوان کشتی میره تا دهان از رودخانه Hadd و به آنها نظر El-Wast. این شهر جای تعجب بزرگ. با کمال تعجب روشن است. این بود جای تعجب…متمدن. مناسب شهر نیست برخی از پراکندگی چادر و شن و ماسه. نه آنچه که او تا به حال انتظار می رود در همه, با توجه به نحوه Balladairans توصیف کویر مستعمرات. از این زاویه آن حتی مانند یک کویر.

اسکله کشیده در امتداد رودخانه مانند یک شهر کوچک کوتاه, ساختمان واقع در کنار چه بود احتمالا انبارها و کارگران اتاق های اجاره ای. فقط فراتر از آنها عظیم پل arced بیش از سایه زمین های کشاورزی با برخی از محصول در حال رشد و شسته و رفته در ردیف اتصال داک به منحنی از فرو ریختن دیوار احاطه شده است که این شهر است. مایل-پل طولانی است. این پل بزرگ شده بود سایه درختان نخل و روشن همراه با فازی نقطه از فانوس. در صبح روز تاریکی, شما به راحتی می توانست با اشتباه فانوس برای ستاره.

تبلیغات

او شانه ای بالا انداخت. “آن چشمگیر, من حدس می زنم.”

Tibeau درآورده شانه او برگزار شد و اسلحه خود را بیرون گسترده ای را در. “شما حدس می زنم ؟ این خانه شما است. ما در نهایت به عقب. شما در حال رفتن به آن را دوست دارم.” چشمان او درخشید در انعکاس فانوس هدایت Balladairan کشتی به تمساح بندر به نام هیولا, مارمولک که تا به حال زندگی می کردند در رودخانه قرن ها پیش.

تبلیغات

صفحه اصلی. Touraine دیده می شود. “آن را دوست دارم ؟ کمال ما در ترک کنند.” او حفر نیم ماه به این نرم آب و فرسوده چوب نرده و بیدارم “ما باید یک کار را انجام دهد.”

Tibeau تمسخر. “به پلیس خود ما مردم است.”

این thunk از نزدیک در عرشه پشت سر آنها نگه داشته Touraine از گفتن چیزی که نگه داشتن Tibeau از صحبت کردن با او را برای بقیه روز. چیزی شبیه به این نیست من مردم. چگونه می تواند باشد ؟ Touraine سختی شده است toddling در گرد و غبار هنگامی که Balladaire در زمان او.

تبلیغات

“شما دو بهتر نمی شود صحبت کردن در مورد آنچه من فکر می کنم شما در حال صحبت کردن در مورد” اولین گروهبان Pruett گفت: آمدن تا پشت آنها را با سلاح های خود را عبور.

“البته نه” Touraine گفت. او و Pruett اجازه دهید خود را در پنجه قلم مو را در پوشش تاریکی است.

تبلیغات

“خوب است. چون من نفرت را به شما پرتاب bearfuckers دریا.”

Pruett. معقول به Tibeau را impetuousness با اخم به لبخند او. تنها چیزی که آنها توافق شد نفرت Balladaire برای چه آن را انجام داده بود به آنها, اما بر خلاف Tibeau بود که تنها مقیم وقت خود را قبل از برخی از خیالی انقلاب Pruett بود استعفا داد و به سربازان سرنوشت و فکر کردم بهتر است به نگه داشتن سر خود را پایین و نفرت Balladaire در خصوصی.

تبلیغات

Pruett راندند او راه بین دو نفر از آنها و تکیه آرنج روی نرده. دندان های او chattered. “آن را سرد به عنوان یک حرامزاده اینجا. من فکر کردم بیابان قرار شد گرم است.”

Tibeau آهی کشید مشتاقانه خیره با اشتیاق در برخی از نقطه فراتر از شهرستان است. “تنها در طول روز. در بیابان واقعی شما می توانید یخ توپ خود را خاموش اگر شما را فراموش کرده ام یک پتو.”

تبلیغات

خانه تیز بود موضوع برای هر سرباز در Balladairan استعماری تیپ. بودند کسانی مانند Tibeau و Pruett که تا به حال گرفته شده از کشورهای سراسر شکسته Shālan امپراتوری زمانی که آنها به اندازه کافی برای در حال حاضر خاطرات خانواده و یا فقدان آن و پس از آن وجود دارد کسانی که مانند Touraine بود که بیش از حد جوان به یاد داشته باشید هر چیزی اما Balladaire سبز مزارع و جنگل های ضخیم.

بدون توجه به جایی که در شکسته Shālan امپراتوری این سربازان در ابتدا از همه آنها بر این باورند که هدف از پست جدید. وجود هیجان در باد و Touraine آن را احساس بیش از حد. فرصتی برای اثبات خودش. این شانس را به نشان می دهد Balladairan افسران که او سزاوار به یک کاپیتان. تغییر آینده شد.

تبلیغات

حتی Balladairan شاهزاده خانم آمده بود با ناوگان. Pruett شنیده بود از دیگر وظيفه بود که آن را از یک ملوان که شاهزاده بود و از دیدن او مستعمرات جنوبی برای اولین بار و از آنها می خواهم سعی کردم و شکست خورده به نقطه سلطنتی جوان در کشتی خود را.

دستور آمد به پیاده انجام شده توسط فریاد در باد. نظم و انضباط به طور موقت ناپدید شده به عنوان سربازان و Balladairan افسران برافراشتند خود را بسته و tramped به تمساح بندر را فشار می آوردند خیابان.

تبلیغات

مردم فریاد زد در Balladairan و Shālan به عنوان آنها را بارگذاری و تخلیه کشتی های حیوانات در قفس و حیوانات در آگهی squawked و نعره میکشید و Touraine راه می رفت از طریق آن همه خیرگی تلاش به آن را همه در. Qazāl را خاک و شن crunched در زیر او ارتش-صادر شده ، شاید او هم احساس جرقه از ترس و کنجکاوی. و شاید که او را وحشت زده فقط یک کمی.

با wumph, Touraine راه می رفت به یک فرد اسب قهوهای مایل به زرد با یک برآمدگی در وسط پشت آن. او تف کرد و ارمغان درشت خز کردن صورت خود را. حیوانات glared در او با بزرگ affronted چشم قهوه ای و یک حباب از تف تشکیل در گوشه ای از آن ،

تبلیغات

حیوان استاد flicked خود را بلند خاکستری-آرام موهای پشت خود چهره خندان و صحبت به Touraine در Shālan.

Touraine تا به حال صحبت Shālan از او کوچک بود. آن را اجازه ندادند که آنها کودکان بودند و در حال حاضر این صدا به عنوان خارجی به عنوان شتر ناله. او سرش را تکان داد.

تبلیغات

“شتر. او تف” مرد گفت: در Balladairan. شتر همچنان به اندازه او. آن را به نظر نمی آید مانند آن بود که به هر گونه نتیجه گیری.

Touraine grimaced در انزجار اما در کنار او Pruett snorted. زن دیگر گفت: چیزی به مرد در Shālan قبل از تبدیل Touraine به سمت کشتی.

تبلیغات

“چه شما می گویند؟” Touraine پرسید: به دنبال بیش از شانه خود را در خودنمایی شتر و پیرمرد.

“لطفا ببخشید من ادم سفیه و احمق ،

Touraine نورد چشمان او و hefted بسته او بالاتر بر روی شانه های او.

“افزایش یافت, شرکت, اولین, تیم ملی, فرم بر من!” او بیهوده سعی در جمع سربازان در نوعی از سفارش, اما سر و صدا او را بلعیده ، او با احتیاط برای کاپیتان روگان. اگر Touraine نیست بقیه تیم در خط که حرامزاده خواهد آن را بر روی همه آنها. “طلا تیم ملی, فرم!”

تبلیغات

Pruett درآورده Touraine در دنده ها. او اشاره کرد و Touraine دیدم چه او را نگه داشته سربازان clumped در گروه زمزمه های شکل گیری است.

یک زن جوان فرود راهرو از یک کشتی دیگر با حمایت از یک عصا. او عینک سیاه شلوار سیاه کت و یک ردای سیاه و سفید پوشیده شده با پارچه از طلا. مو بور او را دوخته در مستی پشت سر او را برانگیخته و مانند یک فانوس دریایی در شب. سه سنگ رو گارد سلطنتی به همراه یک محافظ مثلث خود را کوتاه و طلا جبه دمیده محکم بسته شده پشت سر آنها. هر یک از آنها یک شمشیر در یک لگن و یک تپانچه ،

تبلیغات

Touraine نگاه از شاهزاده خانم به هرج و مرج بر روی زمین و رو به رشد حس ناخرسندی مطرح موهای کوتاه در پشت گردن او. ناگهان جمعیت بیشتر احساس ترس نسبت به کوشا.

مرد با شتر هنوز ایستاده بود در نزدیکی شوهر با بهره مانند دیگر dockworkers. او لبخند گرم و جدایی خطوط در چهره اش و او هدایت حیوانات بینی به او به عنوان اگر او می خواست به پت آن است. شتر نگاه به عنوان unenthusiastic در چشم انداز به عنوان Touraine احساس می شود.

تبلیغات

“هیچ.” Touraine سرش را تکان داد او را دوباره. “حرکت می کند ، ما در این فضا اگر شما لطفا.”

او حرکت نمی کند. احتمالا درک نمی کنند مناسب Balladairan. او shooed او را با دست خود را. به جای دلخوری و یا سردرگمی او انداخت ترس بیش از شانه خود را.

تبلیغات

او به دنبال او زل زل نگاه کردن. هیچ چیز وجود دارد اما فشار جمعیت خود را سربازان یا تماشای شاهزاده خانم و یا drowsily گرفتن در محیط جدید خود را در اوایل صبح نور است. سپس او آن را دیدم: یک جوان Qazāli زن بافی از طریق جمعیت زل زل نگاه کردن ثابت در یک کس نقطه.

شتر مرد برداشت Touraine بازو و او jerked دور.

Touraine شد یک سرباز خوب و یک سرباز خوب را انجام دهد وظیفه خود را. او اجازه نداد و خودش را تصور کنید که چه عواقب خواهد بود اگر او اشتباه بود.

تبلیغات

“حمله!” او نعره میکشید مناسب برای یک میدان جنگ است. “به شاهزاده خانم!”

این Qazāli مرد گفتم چیزی در Shālan احتمالا لعنت قبل از او فریاد زد ، هشدار به هموطنان خود. به بیش از آنها را شاید. چیزی glinted در دست خود را.

تبلیغات

Touraine امان تنها نیمی از یک نگاه به سمت شاهزاده خانم. این چیزی بود که گارد سلطنتی بود. او راه اندازی به سوی شتر مرد انداختن او بسته به جای نوسانی آن در او. احمق احمق. غریزه به تنهایی زندگی خود را نجات داد. او اسلحه فقط در زمان برای به دست آوردن یک تکه در سراسر چپ ساعد به جای گلو او.

او به خود جلب کرد او باتون به ضدحمله اما به جای در حال اجرا در اندک لحظه ای او را پیرمرد تردید چشمانتان در او.

تبلیغات

“صبر” او گفت:. “شما نگاه آشنا.” او Balladairan بود به طور ناگهانی بیش از کافی است.

Touraine بسته کردن کلمات خود را زدم که چاقو از دستش افتاد و او را به زمین. او تلاش می کرد در برابر او با سفت چسبیده قدرت تا او دوخته باتوم در برابر گلو او را. که او را نگه داشته و از گفتن هر چیز دیگری. او برگزار شد از او وجود دارد, دندان های او bared و چشم خود را گسترده و در حالی که او تیره و تار برای نفس. پشت سر او شتر را اصحاب درگیری با سربازان دیگر. یک زن جوان را بالا سخت تن به تن گریه. شاهزاده خانم و یا قاتل?

تبلیغات

پیر مرد rasped در برابر فشار از باتوم. “صبر” او آغاز شده اما Touraine فشرده سخت تر تا زمانی که او از دست کلمات است.

سپس اسکله رفت و سکوت. بقیه مهاجمان گرفته شده بود پایین یا مرده دستگیر. مرد در زیر او متوجه آن بیش از حد و همه مبارزه sagged از او.

تبلیغات

زمانی که آنها برطرف او ایستاده بود برای پیدا کردن خودش احاطه شده است. سه گارد سلطنتی هشدار شمشیر کشیده شده; یک تعداد انگشت شماری از فانتزی-اگر به دنبال spooked غیرنظامیان; عمومی—او به طور کلی. به طور کلی Cantic. و البته شاهزاده خانم.

گرما رز به صورت او. Touraine می دانستم که بخشی از او باید ترس از تجاوز; او فقط می خواهم shat در تمام قوانین و ادب بود که هیجان زده به سربازان برای دو دهه بوده است. اما بالاترین وظیفه بود به تاج و تخت از Balladaire و هر کس نمی تواند می گویند که آنها متوقف شده بود ترور. حتی اگر Touraine بود و وظيفه او نمی تواند مجازات برای آن است. او امیدوار بود. او حل و فصل به قدرت او شانه های پهن و متمایل عمیقا به شاهزاده خانم.

تبلیغات

“من متاسفم که مزاحم شما و ميهن,” Touraine گفت: صدای او صاف و کم است.

شاهزاده خانم quirked ابرو. “با تشکر از شما”—شاهزاده خانم نگاه به دو گندم ساقه پین در Touraine یقه—”ستوان…?”

تبلیغات

“ستوان Touraine خود حضرت.” Touraine متمایل دوباره. او peeked در عمومی از گوشه ای از چشم او اما زن را به صف روبرو شد قابل خواندن است.

“با تشکر از شما ستوان Touraine برای شما تفکر سریع است.”

کوچک برروی آن بکشید به سمت بستری اسب رو با قهوه ای تیره دم از مو خود را تحت bicorne کلاه. کاپیتان روگان sneered بیش از Touraine قبل از رکوع به شاهزاده خانم.

تبلیغات

“حضرت والا شما من عذر خواهی اگر این شن و ماسه زحمت شما را.” قبل از شاهزاده خانم می تواند پاسخ روگان تبدیل به Touraine و تف, “بازگشت به تیم ملی خود را. فرم آنها را مانند آنها باید شده اند.”

بسیار برای گرفتن شانس خود را به افزایش است. بسیار برای وظیفه. Touraine مکیده دندان های او و ادای احترام کردند. “بله قربان.”

تبلیغات

او محکم آستین او را در برابر خونریزی قطع دست چپ او و رفت و برگشت به تیم ملی که ایستاده بود و در انبوه چند متری دور از پیر مرد شتر. وحش huffed با یک صدا مانند یک حباب کتری و موهن glob از کف آلود تف, چکیده از آن شل ، به اندازه کافی امن می گویند او تا به حال ساخته شده تصور در مردم.

و دیگران ؟ Touraine به عقب نگاه دیگر نگاه اجمالی در شاهزاده خانم و زن دیگر به دنبال بازگشت. Touraine کشیده این لایحه از او درست کلاه و راننده سرشونو تکون دادن قبل از روشن کردن دور اقدام به نظر می رسد به عنوان ارام, به عنوان او می تواند.

تبلیغات

پشت در تیم ملی Pruett نگاه نامشخص به عنوان روگان دست این مرد به افسر دیگر که به رهبری او و زن جوان به دور است. “به من گفت: شما باید مراقب باشید در مورد جلب توجه.”

Touraine لبخند زد حتی اگر بازوی او را نیش زده و خون به بیرون درز به کف دست او را. “توجه بد نیست اگر شما قهرمان است.”

تبلیغات

که را Pruett خنده. “Ha! قهرمان. یک شن ؟ من حدس می زنم شما فکر می کنم شاهزاده خانم می خواهد برای پوشیدن می گه من برای عطر بیش از حد.”

Touraine خندید و برگشت و آن را آمیخته با همان نا امیدی و تلخی که صحبت از جایگاه خود در جهان بود.

تبلیغات

این زمان زمانی که او به نام برای تیم ملی خود را به شکل آنها انجام داد. طلا تیم ملی و دیگران کشیده پایین خود را در این زمینه کلاه کشیده و نزدیک به کت خود. وزش چیدن. خورشید در حال افزایش بود. این Qazāli dockworkers خم پشت خود را به کار خود را دوباره اما آنها انداخت در سربازان—عصبی و ترسیده مشکوک نفرت. در روگان را سفارش او و سربازان پیاده خود را به پست جدید.

تغییر آینده شد. Touraine با هدف به در سمت راست آن است.


گزیده ای از C. L. کلارک به ناگسستنی تجدید چاپ با اجازه. حق مدار.

C. L. کلارک به ناگسستنی منتشر خواهد شد مارس 23, 2021; شما می توانید قبل از سفارش یک کپی اینجا.

تبلیغات


برای اطلاعات بیشتر مطمئن شوید که شما به دنبال آن هستید با ما در ما Instagram @io9dotcom.

تبلیغات

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>